تبليغاتX
پسرآسمونی


پسرآسمونی

زندگی بیشترش سوختن است درس آموختن است

بنام یزدان پاک....

سلام دوستان....


بعد از كلي مدت دوباره برگشتيم،يه جورايي گرفتاربودم نشد كه آپ كنم

خلاصه كنم اين آپ رو تقديم ميكنم به همه كسايي قدم رنجه مي فرماين و

توي وب ما سير وسلوك ميكنن...ايشالله كه پسند كنين وبانظرای با

صفاتون منو تو ساخت وساز هرچه بهتر وب ومطالبش ياري كنين...

كوچيك شما اشكان........
ياااااا حق...












       





     
    
      
        شطرنج

از پس پرده نگاه کـــــــن مـــــــثل شطرنج زمونه

هر کسی مثل یک مُــهره توی این بازی می مونه

یکی مثل مــــــــــــا پیاده یـــــکی صد سال سواره

یه نفر خونـــه به دوش و یکی دوتــــــا قلعه داره

یک طرف همه سیاه و یک طرف همه سفیــــــدن

روبروی هم یــــه عمره ما را دارن بازی میــــدن

اونا که اَوّل بازی توی خونه تـــــــــو و مــــــــــن

پیش پای اسب دُشمن مهره ها رو ســـــــر بُریدن

ببین امروز توی بازی همه شون شـاه و وزیرن

هنوز هم بدون حرکت پُشت ما سنــگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قــــلعه شون نمی شه

به خیالشون که این تاج سر شونه تــــا همیشـه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت

تاجو اَز سرش تو میدون  لشـــــــــگر پـــــیاده اَنداخت


































کاش میشد از ازل دیوانه بود          کاش میشد همدم جانانه بود

کاش میشد آدمی گندم نخورد        کاش میشد دل به دلداری سپرد

کاش میشد مانده بودم در بهشت    تا برای من نبود این سرنوشت

کاش بودم بلبلی سر مست و شاد      کاش بودم لاله ای در دست باد

کاش میشد ماهی دریا شدی         کاش میشد اهوی صحرا شدی

کاش میشد کوه بودم استوار          صبر میکردم فراق و هجر یار

کاش میشد همچو سگ شد با وفا      کاش میشد همچو دریا با صفا

کاش میشد چشمه بودو آب داد       چون صبا زلف یتیمی تاب داد

کاش بودم صخره ای در یک مسیر      خستگی بردم زجان مرد پیر

کاش بودم چوب دست یک شبان       روی دوشش حامل یک تکه نان

کاش بودم نی لب چوپان ده           همنوای دردهایش با گله

کاش بودم تک درختی بین راه         سایه سار مردمان بیگناه

کاش میشد اشک چشمی را ندید       گریه های بی صدا را هم شنید

کاش یک بار دگر انسان شدی           بر سر آن عهد و آن پیمان شدی

کاش هم نوعم چو تن میداشتم         همچو اعضای بدن میداشتم

کاش آدم جای گندم غم خورد           نی غم روزی ز بیش و کم خورد

کاش میشد تا ابد هشیار بود      مرهم درد دل بیمار بود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــ
ــــــــــ
ـــــ
ــ

این داستانه رو وقتی خوندمش بدجوری خرابم کرد....!!

خدایش دروغ نمیگن بعضی عشقا آسمونیه....


پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک 

ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد

می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا

زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید

ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.

پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری

نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح

آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد

با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را

متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با

حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،

چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!!


نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 3:47 توسط اشكان| |

 زنجیر عشق.......!!

 

يک روز بعد ازظهر وقتی که جک با ماشين  می‌رفت که بره خونه زن

مسنی روديد که توقف کرده وماشين مرسدسش پنچرشده بود...جک

می‌تونست ببينه که اونزن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه

بهش گفت:" من جک هستم و اومدمکه کمکتون کنم." زن گفت:"من از

سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم. بايستیصدتا ماشين ديده باشم

که از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود." وقتی که او لاستيک

رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره، 

زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟"  و جک به زن چنين گفت: 

" شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و

روزی يک نفرهم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم.

اگر تو واقعا می‌خواهی که بدهيت رو به من بپردازی بايد اين کار رو

بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" 

چند مايل جلوتر، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و

بعد راهشو ادامه بده. ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن

پيشخدمتی بگذره که می‌بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی

روی پا بند نبود.او داستان زندگی پيشخدمت  رو نمی‌دانست و

احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه

صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود. درحاليکه روی دستمال

 سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت اشک در چشمان پيشخدمت جمع

 شده بود، وقتی که نوشته زن رو می‌خوند:" شما هيچ بدهی به من

 نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به 

من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعامی

 خواهی که بدهيت رو به من بپردازی، بايد اين کار رو بکنی.نگذار

 زنجير عشق به تو ختم بشه...!"اونشب وقتی  که زن پيشخدمت از

 سرکار به خونه رفت، به تختخواب رفت در حاليکه به اون پول و

 يادداشت  زن فکر می کرد.وقتی که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه

به آرومی و نرمی به گوشش گفت:

" همه چيز داره درست ميشه. دوستت دارم، جک.....!!

نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت 1:19 توسط اشكان| |


                ** چقدرعجیبه **

 

*چقدر عجيبه كه يك ساعت عبادت به درگاه الهي ،دير و طاقت فرسا مي گذره،

ولي 60 دقيقه بازي يك تيم فوتبال مثل باد مي گذره...! 
 
*چقدر عجيبه كه 100 تومان كمك در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه ، اما وقتي

كه با همون پول به خريد مي رويم ،كم به چشم مي آيد...!

*چقدر عجيبه كه يك ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مي اد ،اما يك

 ساعت فيلم ديدن به سرعت مي گذره...!

*چقدر عجيبه كه وقتي مي خوايم عبادت و دعا كنيم ،هر چي فكر مي كنيم ،

چيزي به فكرمون نمي اد تا بگيم ،اما وقتي كه مي خوايم با دوستمون حرف

 بزنيم هيچ مشكلي نداريم...!

*چقدر عجيبه كه وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافي

مي كشه،لذت مي بريم وازهيجان تو پوست خودمان نمي گنجيم اما وقتي كه   

مراسم دعا وخطابه ونيايش طولاني مي شه،شكايت مي كنيم و آزرده خاطرمي شويم..!

*چقدر عجيبه كه خوندن يك صفحه يا بخشي از قرآن سختة ،ام ن 100صفحه

از پر فروشترين كتاب رمان دنيا اسونه...!

*چقدر عجيبه كه سعي مي كنيم رديف جلوي صندلي هاي يك كنسرت با

 مسابقه رو ،رزرو كنيم،اما به آخرين صف هاي نماز جماعت تمايل داريم...!

*چقدر عجيبه براي عبادت و كارهاي مذهبي ،هيچ وقت زمان كافي در برنامه

 رومزه خود پيدانمي كنيم ،اما بقيه برنامه ها رو سعي مي كنيم تو اخرين لحظه

 هم كه شده انجام بديم...!

*چقدرعجيبه كه شايعات روزنامه ها رو به راحتي باور مي كنيم ،اما

 سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي كنيم...!

*چقدرعجيبه كه همه مردم مي خوان بدون اينكه به چيزي اعتقاد پيدا كنن يا

كاري در راه خداانجام بدن،به بهشت برن...!

*چقدرعجيبه كه وقتي جوکی
ي روازطريق پيام كوتاه يا ايميل به ديگران ارسال

مي كنيد،به سرعت آتشي كه در جنگلي انداخته شود ،همه جا را فرا مي گيرد

،اما وقتي كه سخن و پيام الهي رو مي شنويد دوبرابردرموردگفتن اون فكر مي كنيد..!

*خنده داره اين طورنيست..؟؟ داريد مي خنديد..؟؟ داريدفكرمي كنيد..؟؟ نه

،تاسف آوره...

بنام خالقی که تنهاست اما تنهایی را برای مخلوقاتش نمی پسندد

سلاااااام به همه ی دوستان خیلی مخلصیم دوستانی که یه روزایی

بودن والان
دیگه نمی باشن اي روزگار..!به هرحال امیدوارمي باشم که هر

جاکه هستن خوش وسلامت
باشن..خلاااصه كنم بعدازمدتها دوباره صفا

داديم وآپ
 نمودیم رخصت بدین وبانظرات باصفای خودتون منویاریم کنین.

اگریادتان بودوباران گرفت..دعایی به حال من بیابان

کنید..کوچیک شما دادااااا اشکان...عزت زیااااااااااد....یاااااااااا حق...

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم

از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم

در رکاب تو فدایی می شدیم

السّلام عليک يا ابا عبد الله....

نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 22:53 توسط اشكان| |

  

بنام آنکه عهدش وفاست مهرش صفاست درک

محبتش کیمیاست......

سلاااام به همه ی دوستااای باااا صفااااام..خوبین..ماااچاکریم..

چاااکرهمه ی اونااایی که
هواای مااا روهمه جوره  داشته و دااارن

وبااا وجود باااا صفااااشون منو یااااریم دااادن...
مااا هم که 

همه جوره خاااطر خواااشون شدیم...خدااایش گفتیم یه وبلاگ

سااااخت وساااز
کنیم یه جوراااایی بزنیم تو دنیااای مجاااازی...

ولی صفاااا ومحبت شما  مارو
غااافلگیرمون نمود..که این

 خودش واااس ما یه دنیااااست...ای ولله..دم همتون گرم...

خدااا ازبزرگی کمتون نکنه...حالاشم رخصت بدین میخوام

این آپم رو قربونی
وجود بااااصفااا بااا کماال تک تکتون کنم..

(یاهمون که شما میگین تقدیم باعشق)...
خلاااصش کنم..

میگن آدم باس تورفاقت مثه سیگاار باشه با اینکه میدونه آخرش

 زیر پااا له میشه باااازم تا آخرش باهات میسوزه...سیگااارهمتونم...

تنهاااام نذااارین.. خیلی دوستتون میداااارم...امیدوااارم که هرجاهستین سربلندو

سرافرازباااشین..ایشاالله..کوچیکتون اشکااان..عزت زیااااد.. یااااحق..

این شعر روهم تقدیمش میکنم به همتون که عشقین...

بيا براي پرستو ز مهر دانه بپاشيم *** بيا پناه كبوتر طيبي چلچله باشيم

بيا كه درد عطش را ز چشم غنچه بشوييم *** براي موج پريشان ز عشق قصه بگوييم

بيا كه دعوت گل را به باغ دل بپذيريم *** بيا ز هجرت مرغان خسته در س بگيريم

بيا زدفتر پروانه شعر شمع بخوانيم *** بيا به خاطر گل ها هميشه تاتزه بمانيم

بيا كه كشتي دل را به موج مهر سپاريم *** بروي دفتر دل ها رز اميد بكاريم

بيا زلال بمانيم مثل بركه و باران *** وحرمتي بگذاريم به صداقت ياران

بيا حوالي يك گل ز عشق خانه بسازيم *** براي غربت گنجشك آشيانه بسازيم

بيا سپيده كه آمد صدا كنيم خدا را *** و تا افق برسانيم دست سبز دعا را

نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 1:24 توسط اشكان| |

 

خداایش این شعر روحتما بخونین من که اگه صدبار دیگه بخونم بازم

دوست میدارم بخونم.....

*** عجب صبری خدا دارد ***

***عجب صبری خدا دارد....

اگر من جاي او بودم

همان يک لحظه اول

که اول ظلم را مي ديدم

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يکدگر ويرانه مي کردم

***عجب صبري خدا دارد....

اگر من جاي او بودم

که در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پيمانه مي کردم


***عجب صبري خدا دارد....

اگر من جاي او بودم

که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون مستانه مي کردم


***عجب صبري خدا دارد.....

اگر من جاي او بودم

نه طاعت مي پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمايان

سبحه صد دانه مي کردم

***عجب صبري خدا دارد....

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يکي مجنون صحراگرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را کو به کو

آواره و ديوانه مي کردم


***عجب صبري خدا دارد....

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه مي کردم


***عجب صبري خدا دارد....

اگر من جاي او بودم

بعرش کبريائي با همه صبر خدايي

تا که مي ديدم عزيز نابجائي ناز بر يک ناروا گرديده خواري مي فروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي کردم


***عجب صبري خدا دارد....

اگر من جاي او بودم

که مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش

بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري

در اين دنياي پر افسانه مي کردم


***عجب صبري خدا دارد.....

چرا من جاي او باشم

همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من جاي او چو بودم

يکنفس کي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه مي کردم...

خودمونیم صبر خداااااااااا رو عشقه...الهی به امید خودت....

 

دلم برای کسی تنگ است...!!

دلم براي کسي تنگ است....

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است....

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد....

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند....

دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد....

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد....

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد....

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد....

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد....

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست....

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده....

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده....

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است....

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است....

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است....

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است....

دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است....

دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست....

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند....

دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست....

دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است....

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است....

دلم براي کسي تنگ است....

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 6:44 توسط اشكان| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                           





نامه ای به خدا
......

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی

می کرد متوجه
نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده

بود نامه ای به خدا با خودش
 فکر
کردبهتر است نامه را باز کرده و بخواند

.در نامه این طور نوشته شده بود خدای عزیزم
بیوه زنی 83 ساله هستم

 که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی میگذرد...دیروزیک نفر کیف

مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند.این تمام پولی بودکه تا 
پایان ماه باید

خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را

برای شام دعوت
کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.

هیچ کس راهم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها

امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی
تحت تاثیر

قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنه
ا

جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.

در پایان 96 دلار
جمع شد و برای پیرزن فرستادند.همه کارمندان اداره پست

از اینکه توانسته بودند کار
خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان

رسیدو چند روزی از این ماجرا گذشت.تا
این که نامه دیگری از آن پیرزن

به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:نامه ای
به خداهمه کارمندان

جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود
خدای عزیزم.

چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم

 شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.

من به آنها گفتم که
چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن

کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست
آن را برداشته اند....!!!

 

**** ده نکته طلایی موفقیت درزندگی *****

 

۱- کینه و نفرت را مسموم و عفور بخشش همانند پاد زهری است که روح را درمان می کند.....

2- طرز فمر خود را عوض , و به خدا توکل کنید...

3- مردم را به چشم دوست ببینیدنه دشمن. زندگی با چنین احساسی,شیرین تر

و لذت بخش تر است..

4- به ضمیر نا هوشیار خود تلقین کنید که از عهده انجام هر کاری بر می آیید....

5- ایمان بیاورید که زندگی شما سرشار از شادی و امید است....

6- ترس را از وجودتان برانید و جای آن را با امید و آرزئهای شیرین عوض کنید و تسلیم افکار

موهوم و پست نشوید....

7- هر بلایی که به سرمان می آید , به دست خودمان است. پس در انتخاب اهداف

و عملکرد تان دقت
بیشتری داشته باشید....

8- هر انسانی در وجودش عامل شفا بخش هستی نهفته است . هر گونه ترس

و اضطراب را از خود برانید
تانیروی هستی هر درد و مرضی را از خود  و وجودتان پاک کند...

9- با تفکر درباره افرینش ,عقده حقارت و احساس خود کم بینی را در خودتان از بین ببرید....

10- انسان بر پایه ایمان خود , هر چه می خواهد به دست می اورد. کافی است به

موضوعی خوشایند فکر
کنید,دیری نمی گذرد که نتایج آن را خواهید دید....

 

*** تست روانشناسی *** شما چقدرعاشق

هستید...؟؟

 

عشق هم بالاخره اتفاقي است كه به قول شاعر، خواه ناخواه رخ مي‌دهد. براي خيلي از

 روان‌شناس‌ها مطالعه اين پديده جالب است. بعضي‌ها مانند استرنبرگ حتي نظريه‌اي علمي

‌درباره عشق دارند.استرنبرگ معتقد است كه يك عشق كامل سه جنبه دارد.اولين جنبه،

وفاداري به معشوق است، دومي،‌احساس صميميت نسبت به او وسومي، ‌داشتن ميل جنسي

 به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هركدام از اينها كه وجود نداشته باشد، يك جاي كار

 دارد مي‌لنگد.پرسشنامه زيرخيلي به جزييات عشق كاري ندارد و مي‌خواهد به طور كلي

 بگويد كه آيا شماعاشق هستيد يا نه؟ اين تست در دانشگاه نورس ايسترن بوستون تهيه شده

است وخوب، معلوم است كه بيشتر براي دانشجوها كاربرد دارد...

***چگونه از اين تست استفاده كنيم....؟

عبارات زيررا بخوانيد.معشوق‌تان را تصوركنيد ونام معشوق‌تان را به

جاي كلمه اوبگذاريد.
حالااگر باهرعبارت به طوركامل موافق بوديد،

عدد7، اگرنسبتا موافق بوديد،عدد 6،اگ
ركمي‌
موافق بوديد عدد ۵،

اگرعبارت راهم درست مي‌دانستيد وهم غلط (يعني در مورد نظرتان

مطمئن نبوديد)، عدد 4، اگر با آن كمي ‌مخالف بوديد، عدد 3،

اگر نسبتا مخالف بوديد،عدد ۲
واگر به‌طور كامل مخالف بوديد

عدد 1را جلوعبارت بنويسيد...


۱) براي رسيدن به او خيلي عجله دارم..... ؟؟

2) او را خيلي جذاب مي‌دانم.... ؟؟

3) او نسبت به بيشتر مردم، عيب‌هاي كمتري دارد.... ؟؟

4) براي او هر كاري كه لازم باشد، انجام مي‌دهم.... ؟؟

5) به نظر من، او خيلي دلربا است.... ؟؟

6) دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم.... ؟؟ 

7) وقتي با هم كاري را انجام مي‌دهيم، كار برايم خيلي خوشايند است.... ؟؟ 

۸) دوست دارم كه او حتما مال من باشد.... ؟؟

9) اگر اتفاقي براي او بيفتد؛ خيلي ناراحت مي‌شوم.... ؟؟

10) خيلي وقت‌ها به او فكر مي‌كنم.... ؟؟

11) خيلي مهم است كه او به من علاقه داشته باشد.... ؟؟

12) وقتي با او هستم، كاملا خوشحالم.... ؟؟

13) برايم دشوار است كه براي مدتي طولاني از او دور باشم.... ؟؟

14) خيلي به او علاقه دارم.... ؟؟


*** راهنماي نمره ‌گذاري ***


حالا عددهايي را كه جلوي هر عبارت گذاشته‌ايد، با هم جمع بزنيد....


• شمايي كه بالاي 89 نمره آورده‌ايد، وضع‌تان خراب است. شما بدجوري

عاشق شده‌ايد
واگرصادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌ايد، در عشق‌تان هيچ

شكي نمي‌توان كرد.....

•اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 مي‌چرخد، شما هم به احتمال

خيلي زياد عاشق
هستيد وچيزي نمانده است كه در بالاي قله عشق بايستيد...

• اما اگر نمره‌تان بين 68 تا 77 باشد، احتمال كمتري وجود دارد

كه عاشق باشيد.اما شما
هم به هرحال عاشق‌ايد....

• كساني كه از 68 پايين‌تر آورده‌اند، بهتر است كه خودشان را گول نزنند.

به احتمال زياد
چندان عاشق نيستند.....

• كساني كه از 58 پايين‌ترند، به‌ هيچ‌وجه عاشق نيستند. اين گروه

بهتر است پيشه ديگري براي 
خودشان دست و پا كنند و يا اسم

احساسات رقيق‌شان را نگذارند عشق.....!

 

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 2:24 توسط اشكان| |

هر جا كه سفر كردم ، تو همسفرم بودی *** وزهر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی

با هر كه سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنيدم *** برهركه نظر كردم ، تو درنظرم بودی

درخنده ی من چوگل،دركنج لبم خفتی *** درگريه ی من چواشك،درچشم ترم بودی

در صبحگاه عشرت ، همدوش تو ميرفتم *** در شامگاه غربت، بالين سرم بودی

آ واز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود *** پرواز چو ميكردم، تو بال و پرم بودی

هرگز دل من بر تو، يار دگری نگزيد *** گرخواست كه بگزيند ، يار دگرم بودی

 

 

 

 

 

 

 

 

              


                    
                         *** جالب است بدانید ***

۱-سوسكها سريعترين جانوران 6 پا ميباشند. با سرعت يك متر در ثانيه....

۲-خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند....

۳-كرگدنها قادرند سريعتر از انسانها بدوند....

۴-هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد....

۵-مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند....

۶-كانادا يك واژه هندي به معني “روستاي بزرگ” ميباشد....

۷-10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتريها تشكيل ميدهند....

۸-11 درصد جمعيت جهان را چپ دستان تشكيل ميدهند....

۹-از هر 10 نفر، يك نفر در سراسر جهان در جزيره زندگي ميكند....

۱۰-98 درصد وزن آب از اكسيژن تشكيل يافته است....

۱۱-يك اسب در طول يك سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف ميكند....

۱۲-رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نميگردد....

۱۳-قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد....

۱۴-چيتا قادر است در حداكثر سرعت خود گامهايي به طول 8 متر بر دارد....

۱۵-شمپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند....

** بقیه درادامه مطلب ** 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 1:32 توسط اشكان| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم...

 
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم...

 
هر نفس آهيست، كز دل خونين...

 

 لحظه های عمربی سامان، ميرود سنگين...


اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين...

 
به سكوت سرد زمان، به خــزان زرد زمان...

 
نه زمان را درد كسی، نه كسی را درد زمان...

 
بهار مردمی ها طی شد، زمان مهربانی طی شد...

 

آه از اين دم سرديها خدايا...

 
نه اميدی در دل من، كه گشايد مشكل من...

 
نه فروغ روی نازنینی، كه فروزد محفلِ من...

 
نه همزبان دردآگاهی، كه ناله ای خرد با آهی...

 

داد از اين بی درديها خدايا...

 
نه صفايی ز دمسازی به جامِ می كه گَرد غم زدل شويد...

 

كه بگويم راز پنهان، كه چه دردی دارم بر جان...

 

آه ازاين بی همرازی خدايا...

 

وای ازاين بی همرازی خدايا...

 

 *** این شعررو تقدیم می کنم ***

 

به همه کسانی که پاییززندگیشون غریب وبی رحم بود....

 

به همه اونایی که دلشون بادردوغم روزگارسوخته وساخته....

 

به همه اونایی که تو تنهایی شباشون فقط یه ستاره دارن.....

 

به همه اونایی که نشونی ازبی نشونشون پیدانکردن....

 

به همه اونایی غرق دنیای ماشینی شدن وخیلی چیزارو فراموش کردن....

 

به همه اونایی که منتظربرگشتن اونی شدن که می دونستن برنمی گرده....

 

به همه ی اونایی که دلشون مثله دریاست....

 

*** دوستدارتان اشکان ***

 

نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 13:46 توسط اشكان| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




درجلسه امتحان عشق...

 

 من مانده ام ويك برگ سفيد...!!

 

 يك دنيا حرف ناگفتني

 

 ويك بغل تنهايي ودلتنگي...

 

 درد دل من دراين كاغذ كوچك جانمي شود...!

 

 دراين سكوت بغض آلود

 

 قطره اشكي هوس سرسره بازي مي كند...!

 

 وبرگ سفيدم

 

 عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد

 

 عشق تو نوشتني نيست...!

 

 دربرگه ام كنارآن قطره

 

 يك قلب كوچك مي كشم...!

 

 وقت تمام است....

 

 برگه ها بالاااااا....

 

نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 19:53 توسط اشكان| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروزقصددارم گلچینی از بهترین هااس ام اس هارو تواین پست

بذارم..امیدوارم که خوششتون بیاد...

*** بازی روزگاررا نمی فهمم من تورادوست دارم...تودیگری را ودیگری مرا...

وهرسه ی ما تنهاییم...

*** هیچگاه فاصله هاحریف خاطره ها نیستند...همیشه به یادتم...

*** کوچیک که بودیم تنهاکفشامون رواشتباه می پوشیدیم...ولی حالا چی

حالاکه بزرگ شدیم تنهاکاردرستمون پوشیدنه کفشامونه...

*** عشق مثله دوسرپرگارمی مونه یه سرسوزنی داره مثله توکه یه جا وای میستی یه

سرمدادداره مثله من که حی دورت میگردم...

*** ما ومجنون درس عشق ازیک ادیب آموختیم...اوبه ظاهرگشت عاشق ما به معنی سوختیم...

*** دیشب دفترچه اقساطم رو ورق میزدم...تمومی نداره...تاآخرعمربدهکارمهربونیاتم...

*** بعضی آدما مثله قطارشهربازی می مونن باهاشون بهت خیلی

خوش میگذره ولی به هیچ جا نمیرسی...

*** تنهابرنامه ای که تکرارش آرزوی من است پخش زنده ی نگاه توست...

*** اینقدرنگواگه گذشت کنم کوچیک میشم اگه باگذشت کردن کسی کوچیک

 میشد خدااینقدربزرگ نبود...

*** درکشتی مشکلات باخدابودن بهتراز ناخدا بودن است.....

*** اززندگی لذت ببرچون آخرجاده زندگی یه تابلوست که روش نوشته دورزدن ممنوع....

*** میگن دلتنگی قشنگترین هدیه عشقه حالا من با این هدیه ی قشنگ توچیکارکنم....

*** بقیه درادامه مطلب ***              


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 19:24 توسط اشكان| |


Design By : Night Skin